❤☂خدايا... فريادم بي صداست☂❤
ازساير صفحات وبلاگ كه تو ((انتهاي صفحه)) مشخصه هم بازديد كنيد...لطفا (( نظر يادتون نره )). براتون بهترين ها رو آرزو ميكنم. خوش بگذره!!! 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان علي طاهري_خدايا فريادم بي صداست...... و آدرس ali.mosafer.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

تمام می شود...
تمام ناگفته های من

فقط چند نقطه چین باقی می ماند
تا حرف های سادگی هایم را
  دوباره تکرار کنی...

 

 

سلام.  به كلبه ي  من خوش اومدين! برخلاف همه كه ميگن كلبه ي حقيرانه،  اين كلبه اصلا

حقيرانه نيست. چون مهموناي بزرگ و مهربوني  مثل شما داره!

انتقاد و پيشنهاد يادتون نره ها

 

(( تو هرچه می خواهی باش ، اما ......... آدم باش !!!  ))

 

           روزها فكر من‌ اين‌ است‌ و همه‌ شب‌ سخنم             ‌كه‌ چرا غافل‌ از احوال‌ دل‌ خويشتنم‌

            مانده‌ام‌ سخت‌ عجب‌ كزچه‌ سبب‌ ساخت‌ مرا           يا چه‌ بودست‌ مراد وي‌ از اين‌ ساختنم‌

                   از كجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود                           به‌ كجا مي‌روم‌ آخر ننمايي‌ وطنم‌

 

اميدوارم  اين وبلاگ بتونه نظر شما رو جلب كنه!  بهترين ها رو براتون آرزو ميكنم. يا علي...  

 

      

 (( ادامه ي مطلب كه رمز داره عكساي خودمه. از بچگي تا الان!!!  ))

 

 

 

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
***اين مطلب مخصوص دوستاي گل خودمه... عكسامه از بچگي تا حالا***

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
[ دو شنبه 16 اسفند 1398(529بازدید ), ] [ 7:44 ] [ علي طاهري ]

زندگی شگفت انگیز است، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی.

مهم این نیست که قشنگ باشی...،

قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.  

كوچك باش و عاشق... كه عشق، خود میداند آئین بزرگ كردنت را...

بگذارعشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی.

سلام...

نمیدونم چه جوری شروع کنم. چی بنویسم و چی بگم.

همه چی از وقتی شروع شد که با یه دختر دوست شدم. اونم وبلاگی و اینترنتی. البته به قول خودش خواهرم بود.

باهاش درد دل کردم. بهش رازامو گفتم ولی اون همه رو به همه گفت.

حتی منو به عنوان نامزدش به همه معرفی کرد. بعد ها برام توطئه ریخت. با چند تا دختر خانوم نقشه کشیدن تا منو خراب کنن... ولی خدا با من بود. الان یک ماه نامزدم. و اون دختره هرگز نتونست نقشه ی پلیدشو عملی کنه.

کاش همه ی کاشانی ها مثل سهراب بودن!!!زلال و پاک....

بهر حال این متن  فقط عرض ارادت به دوستان بود و بس. قصد دفاع از خودم رو نداشتم چون وجدانم آروم و راحته.

دختر خانوم (خواهرم ) با زندگی ها بازی نکن.

به قول همشهریت زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است.

گذشته ها گذشت... خوب یا بد!!! آینده مال منه...

آرزو تنها رفیق لحظه های تنهاییم بود و  همیشه به یادش خواهم ماند...

تا همیشه خداحافظ...

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391(بازدید ), ] [ 11:31 ] [ علي طاهري ]

سلام... بعد از دقیقا 7 ماه اومدم. تا دوباره بنویسم. دلم تنگتون بود!!! لوکس بلاگ با بلاهایی که سرمون آورد دلمو زد. ولی دوباره آمدم اونم با عشق

 


 

قصه ی عشق و جزیره

 

در روزگارهاي قديم جزيره اي دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي

احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايقهايشان کردند.       

 اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زمانيکه ديگر چيزی از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت که با کشتي با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.


 "ثروت، مرا هم با خود مي بري؟"

ثروت جواب داد:

"نه نمي توانم. مقدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم."

عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد.

 "غرور لطفاً به من کمک کن."

"نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني."

 
پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد.

"غم لطفاً مرا با خود ببر."

"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم."

شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدايي شنيد:

" بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم."

صداي يک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگاميکه به خشکي رسيدند

 ناجي به راه خود رفت.

 
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسيد:

" چه کسي به من کمک کرد؟"

دانش جواب داد: "او زمان بود."

"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"


دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که:

"چون  تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند."

 



موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنج شنبه 13 بهمن 1390(بازدید ), ] [ 10:53 ] [ علي طاهري ]


 

سوالات  زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.

1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟


الف : خرگوش

ب : گوسفند

پ : گوزن

ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟


الف : میمون 

ب : شیر

پ : مار 

ت : زرافه

 

 
3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟


الف : سگ 
 

 ب : گربه

 

پ : اسب

ت : مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

الف : شیر

ب : مار

 پ : تمساح

 ت : کوسه
 

5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟


الف : گوسفند

 ب : اسب

پ : خرگوش

 ت : پرنده


6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟


الف : انسان 

 ب : خوک

 

 پ : گاو

 ت : پرنده


7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟


الف : دایناسور

ب : ببر

 پ : خرس قطبی

 ت : پلنگ


8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟


الف : شیر

ب : گربه

پ : اسب 

 ت : کبوتر
 

 

 

 

 

 

تا اينجا كه ايشالاه مشكلي ندارين؟ خوب پس بريم ادامه ي مطلب تا نتيجه و تحليل

جوابامون رو بگيريم. راستي تا نرفتين يه چيزي بگم ....................خيلي خوبين ها


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
[ یک شنبه 15 تير 1390(بازدید ), ] [ 13:10 ] [ علي طاهري ]


 

 آیا می دانستید که گاهی به هم می‌رسیم و می‌گوییم ‌١٢٠ سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی‌گوییم ‌١٥٠ یا ‌١٠٠ سال یا ...

در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می‌کردند که به جای اینکه هر ‌٤ سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما همه می‌دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می‌شود حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر ‌١٢٠ سال، یک ماه را جشن می‌گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود.

برای اینکه بعضی‌ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی‌داد تا این جشن‌ها را دوباره ببینند (و بعضی‌ها هم این جشن را نمی‌دیدند) به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می‌کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند ‌١٢٠ سال زنده باشی.

 

 

 الهي همتون 120سال زنده باشين

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ شنبه 1 تير 1390(بازدید ), ] [ 12:10 ] [ علي طاهري ]

 

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

اگر...

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

پس خوب دقت كنيد...

(تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

***

(دانش) Knowledge

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% 

***

(عشق) Love

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

***

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

***

(رهبري) Leadership

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

***

(( پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟ )) 100%

(نگرش) Attitude 

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% 

***

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

(( نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود... ))

 

 

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنج شنبه 12 خرداد 1390(بازدید ), ] [ 12:25 ] [ علي طاهري ]

اين مطلب طنزه. اميدوارم به كسي برنخوره!!! نوشتم تا يه ذره بخنديم

 

خانمها ، بانوان، سركاران علیه:
وقتی در صف شیر مردم جایشان را به شما نمی دهند؟ وقتی كرایه تاكسی را می دهید راننده نمی گوید قابلی نداره؟ وقتی لبخند می زنید بچه های كوچیك از ترس قیافه شماگریه می كنند ؟ وقتی راه میروید بهتر است كه راه نروید؟ آیا وقتی به زیبایی فكر می كنید همان زمانی است كه به خودتان فكر نمی كنید؟ اگر می خواهید وقتی قدم بر میزنید مردان كف بر شوند، اگر می خواهید وقتی پلك میزنید مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر می خواهید وقتی با آنها صحبت می كنید خود را تكه تكه كنند، اگر می خواهید وقتی به آنها لبخند میزنید از كت خود یه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ریز توجه كنید:
البته بگما تمامه این كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زیر بی زحمت كمی دقت كنین تا شاید فرجی بشه

در باب ادای جملات:
در ادای جملات و واژه ها دقت خاصی مبذول فرمایید. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخی ) استفاده كنید.
حتی المقدور واژه های پایانی جمله را كمی بیشتر از حد معمول بكشید به طور مثال:
(فردا می بینم………………….ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعی كنید ریتم پلك زدنتان را با میزان هجاهای جمله تان هماهنگ كنید مثلا در جمله
”من به فلان چیز علاقه دارم” برای ”من” یك پلك و برای ”به فلان چیز علاقه دارم” ?عدد پلك بزنید.
لفا امتحان كردنو بزارین واسه بعد بزارین ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:
در حین خوردن بایستی بسیار جلب توجه كنید برای این كار جسم خوردنی را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پیش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازی دهید(میدونم نمیتونی جلوی شیكمتو بگیری و میخوای همشو یه جا بزاری دهنت حالا این دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوی بجوید كه لبها به طور یكی در میان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعی كنید تق تق پاشنه كفشتان به گونه ای تنظیم گردد كه یك ملودی عاشقانه را برای مخاطب تداعی كند.
هیچگاه فاصله ما بین قدمهایتان از دو سانتیمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشید.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگی به مستقیمی به وضعیت دندانهایتان دارد اگر دندانهایتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و دارای سایر نا هنجاریها دارید(كه متاسفنه یا خوشبختانه اكسر خانوما همین وضو دارن) …….. تبسمی كفایت میكند
اگر دندان كناری خود را طلا كرده اید از همان طرف بخندید

اگر اصولا دندانی در كار نیست به گونه ای چشمان را خمار كنید كه كار لبخند را میكند

در باب ورود به كلاس:
هنگامی وارد كلاس شوید كه حداقل یك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجویان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دیر بری كلاس داره
موقع نشستن دورترین و سختترین صندلی را برای نشستن تا حسابی رسیدن به صندلی مورد نظر طول بكشد سپس ده دقیقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بدید
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گیتاری ولو خالی روی دوشتان حمل شود

بدون شك تمرین مستمر نقش مهمی را در موفقیت شما بازی میكند .اگر پس از شش ماه متدهای فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبین خود را تغییر دهید.

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ شنبه 9 خرداد 1390(بازدید ), ] [ 11:11 ] [ علي طاهري ]

 

بازم سلام... من كه مخلص آقايون و خانوماي محترم هستم. اصلا عجله نكنين وتا آخر بخونين. نكنه تو وسطايه مطلب بهم ناسزا بگينا... پس قرار شد تا آخرش بخونيد و بعد نظراتونو بگين!!! يا علي...

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ...  اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانه گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحرانگیزش را نشنوی که مسحور شیطان می شوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....  و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم. شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو....  گفتم: به چشم.

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم. هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم . دیگر تحمل نداشتم. پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟   قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...  به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم، می دانست.
 

با لبخند گفت: این زن است ...     بقيه تو ادامه ي مطلب

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 5 خرداد 1390(بازدید ), ] [ 14:49 ] [ علي طاهري ]

 

 

زنان حداکثر 34 ساعت راز دارند  

نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد که زنان حداکثر تا 34 ساعت قادرند یک راز را نزد خود نگه دارند و پس از این مدت زمان آن را به فرد دیگری می گویند.

 

 

بر اساس این تحقیق آقایانی که در تلاش برای اثبات این مسئله اند که زنان رازدار نیستند خوشحال باشند. نتایج نظرسنجی یک تیم تحقیقاتی از کافی شاپ های زنجیره ای انگلیس بر روی چهار هزار زن نشان می دهد که زنان واقعا رازدار نیستند.

در شرایطی که یک زن بخواهد نهایت رازداری خود را نشان دهد حداکثر پس از 34 ساعت راز را به فرد دیگر می گوید. اما در یک دهم موارد ، زنان موفق نمی شوند دهان خود را بیشتر از 45 دقیقه بسته نگه دارند.

این نظرسنجی نشان می دهد حتی زنانی که قسم می خورند که راز شما را به هر قیمتی نگه دارند پس از چند ساعت قول خود را فراموش می کنند.

نتایج این بررسی ها حاکی از آن است که زنان به طور متوسط هر 41 دقیقه یکبار یک شایعه را منتشر می کنند.

بیشتر مسائل مورد گفتگو درباره کار (در 57 درصد از موارد)، غصه های دوستان (55 درصد) ، زندگی خصوصی دوستان (54 درصد) و همکاران (50 درصد) است.

نتایج تحقیق دیگری که در سال 2009 بر روی 3 هزار زن بین 18 تا 65 سال انگلیسی انجام شد نشان داد که حداکثر مقاومت زنان در حفظ یک راز 47 ساعت است.

این نشان می دهد که رازداری زنان در طول یکسال گذشته به میزان 13 ساعت کاهش یافته است. 

 

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ دو شنبه 4 خرداد 1390(بازدید ), ] [ 9:43 ] [ علي طاهري ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!! چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم، آسایش و خوشبختی بخشیده است !!! مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟ پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی. امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است . برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
موضوعات وب
برچسب‌ ها
<-TagName-> (<-TagCount->)
امکانات وب

ورود اعضا:

آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 74
بازدید دیروز : 299
بازدید هفته : 74
بازدید ماه : 8121
بازدید کل : 190980
تعداد مطالب : 72
تعداد نظرات : 3914
تعداد آنلاین : 10


Alternative content




فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
**********
********* **********

كد موسيقي براي وبلاگ